اجتماعي_(متن)

دی ۱۳, ۱۳۹۵

وداع با شهید همت (گفت‌وگو با پاسدار حبیب تاجیک)

بعد از مراسم تدفین در شهرضا برگشتم اهواز. بعدها، زمانی که حاج‌محمد کوثری فرمانده لشكر شد، دادم بچه‌ها یک سنگ قبر به عنوان مزار یادبود توی بهشت زهرا(س)به نام شهید همت بزنند.
آذر ۳۰, ۱۳۹۵

شصت ثانیه برای یلدا، ۱۰ قرن برای او; کدامیک؟

هرساله با فرا رسیدن آخرین روز از آخرین ماه فصل پاییز، شبی را که شصت ثانیه طولانی‌تر از دیگر شب‌ها است را به جشن و دید و بازدید می‌پردازیم. این دید و بازدید، امری بسیار پسندیده و خوب می‌باشد که باعث صله رحم می‌شود. اما...!
آبان ۲۵, ۱۳۹۵

به راهش ایمان دارم(گفت‌وگو با خانم آقایی مادر شهید محمدتقی ارغوانی)

یک تقویم گذاشته بودم دم دست و هر روز که می‌گذشت، یک ضربدر رویش می‌زدم. توی این مدت از خیلی‌ها حرف شنیدم. خیلی‌ها به‌ام غر می‌زدند که چرا گذاشتی تقی برود؟ او می‌رود و شهید می‌شود. حیف نیست الکی‌الکی جانش را از دست بدهد؟! بعضی‌ها هم خیلی بی‌انصاف بودند و با حرف‌های‌شان جگرم را خون می‌کردند. می‌گفتند مگر پول چقدر ارزش دارد که حاضر شدی به خاطرش بچه‌ات را بفرستی جلوی گلوله؟
آبان ۱۷, ۱۳۹۵

بابا کنارمان است (گفت‌وگو با امیرحسین ارغوانی فرزند شهید تقی ارغوانی)

آن روز توی مدرسه بودم. سر زنگ انشا بودیم. جالب هم این‌جاست که موضوع انشای‌مان «مدافعان حرم» بود. داشتیم درباره مدافعان حرم انشا می‌نوشتیم که دیدیم در زدند و مدیرمان آمد دم در و گفت: امیر‌حسین ارغوانی، کیف و وسایلش را بردارد و بیاید بیرون. فکر کردم مامانم آمده دنبالم. وسایلم را برداشتم و رفتم بیرون. مدیرمان آقای خانی‌نژاد من را برد سوار ماشین کرد و با هم رفتیم سمت خانه مادربزرگم.