مردانگی علی‌وار (به مناسبت اسارت شهید محمدجواد تندگویان و همراهان آبان ۱۳۵۹)

اقامه عزای بنت الحسین حضرت رقیه خاتون سلام الله
آبان ۹, ۱۳۹۵
بابا کنارمان است (گفت‌وگو با امیرحسین ارغوانی فرزند شهید تقی ارغوانی)
آبان ۱۷, ۱۳۹۵

نویسنده: فاطمه دوست‌کامی

می‌نویسم، می‌نویسم و یاد می‌کنم از شرافت استخوانی که خرد شد و نشکست. یاد می‌کنم از حلقومی که فشرده شد و پیچید اما تا ابد جاندار ماند، از پیکری که خم شد اما ننشست و آرزوی یک آه کشیدن را بر دل‌های تاریک دشمن گذاشت.

qxrhmj6afpsr9bgwtfvq

… بوی نم، فضایی آکنده از دود سیگار و بیداد و طنین صدای مردانه یک اسیر که سرمای دیوارهای بتونی سلول را می‌شکافد و جان بر کالبدش می‌دمد که:

“خمینی عزیزم                 بگو تا خون بریزم”

و در ادامه نجواهای التماس گونه‌ای که از دیگر سلول‌ها به گوش می‌رسد که جواد تو را به خدا بس کن، الان این نامردها می‌ریزن سرت و می‌کشنت.

نجواها در میان حجم انبوه و پرچگالی فریاد وزیر نفت دولت رجایی گم می‌شود. چطور می‌شود که اینهمه شجاعت و صلابت در وجود یک نفر جمع شود؟! اصلاً چطور ممکن است که آدمی خود را زیر سیطره قدرتی بی‌صفت ببیند و سر خم که نکند هیچ، با چشمان پر اراده و مصممش بازی ابلهانه‌شان را به سخره بگیرد؟

حیف از استخوان ساق پایی که ناجوانمردانه گرمای مته طاغوت را چشید، حیف از سینه‌ای که دریده شد تا با غلتیدن در مواد شیمیایی تازه بماند و تن به میرایی ندهد! چه احمقانه رفتار می‌کردند آنها. قلبی را که به یاد خمینی تپیدن آغاز کرده، چه حاجت به فرمولاسیون مومیایی؟!

تاریخ مصرف شکوه و گلایه از اینکه چرا روزگاری نه چندان دور، آنها که می‌توانستند برای رهیدن این پروانه از قفس کاری کنند و نکردند، گذشته است. آنچه مانده حسرتی است بر دل و داغی بر سینه که تا دنیا دنیاست سرد نخواهد شد.

روحت شاد محمدجواد تندگویان و یاد تو مردانگی‌ای علی وارت سبز.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

معادله امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.